امسال
شرمی گسیل گشته به دوران زندگی
از کشته های بلند کنار مزرعه
تابوت مرگ را هدیه می دهند
در گوشه های مزار غریب مزرعه
امسال مزرعه مان محصول رنج داشت
امسال جوی ها ز اشک پر می شدند
امسال اشک ها به یاد خونابه های سرد
خونین به رنگ قرمز گلبرگ می شدند
شرمی به لایه های سکوتم تنیده است
گویا نبات سان به دنیا قدم زدم
از خاک های سرد شده ی اطراف مزرعه
تنهایی ام که از دل بی غم ورم شدم
اینجا عنان حرمت ما را بریده اند
با داس های مشتغل اما به جور ها
اینجا کنار مزرعه هم چال می کنند
افسانه ها به کنار بزرگ ها
از این زمین نم زده روزی طراوتی
خواهید دمید بر سر آن مردگان سرد
روزی کنار قبر بزرگان دل به دست
بر عکس های من و تو چراغ می کنند
روزی حدیث این سکوت شکسته را
بر درب های شهر غریبان سراغ می کنند
..
..
..



